محمود كتبى

113

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

مىشنوم كه فتنه‌اى برخواهيد انگيخت . زينهار كه در بند اين مباشيد . چه مادام كه در ميان شما اتفاقى و اتحادى باشد ، دشمنان قديم كه منتظر روز چنين بودند شماتت ننمايند . بعد از آن رقتى كردند . سلطان زين العابدين بيرون آمد . سلطان احمد را طلب داشت . چون برادران همديگر را بديدند ، هردو به گريستن افتادند ؛ چنانچه مجال سخن گفتن نماند . سلطان احمد بيرون آمد تا شاه شجاع ساكن گشت . گفت احمد هم آنجا بنشين . نوكرى نيك از آن سلطان احمد بود پير شاه نام . او را طلب داشت و اين وصيت فرمود : اى برادر دنيا نيك مىماند به سايهء ابر و خواب ديدن كه نه آن سايه برجاى قرار گيرد و نه بيدارى را از خواب هيچ به‌دست باشد . اينجا كه من نشسته‌ام فتنهء بسيار مىبينم و عاريتى است و خانهء ما آن گوشهء مسكينان و شهر فقيران كرمان است و از روى مروت و مسلمانى ، اگر خداى خواسته باشد ، هيچ كس را به ميراث صد سالهء آبا و اجداد با تو بحثى نخواهد بود . مرا هرگز از آن برادر خاطر ماندگى و آزارى نبوده . اين زمان كه من پاى در ركاب سفر آخرت آورده‌ام و بارنامهء مجوف « 71 » عاريتى دنيا از گردن انداخته و محتاج دعائى است ، [ اگر ] شما فتنه در ميان بندگان خدا اندازيد موجب ناخشنودى حضرت عزت و آزار خاطر اين برادر خواهد بود . همين زمان متوجه كرمان شو و از سر اين موضع پرفتنه در گذر و اين چند وصيت نگاهدار : اولا به مستى و شرب مدام مداومت منماى . چرا كه حاكم پاسبان ملك است و زشت باشد كه پاسبان را پاسبان ديگر آيد و ديگر بسيار به شكار مرو كه [ از ] شكار بسيار رفتن هم رعيت و هم لشكر در تنگ آيد . ديگر در اين مدت دانسته‌ام كه هرگز آن برادر را نظر خيانت بر دامن چادر عصمت اهل و عيال مسلمانان نبوده ، اميد هست كه همچنان به تقديم رساند . چه اين حركت موجب برخوردارى از عمر و دولت خواهد بود . ديگر با دشمنان قديم دوستى نكند كه به غير از دشمنى هيچ نتيجهء نيك ندهد و به تحقيق بداند كه : ز مرده زنده شدن ممكن است و ممكن نيست * ز دشمنان كهن دوستى نو كردن ديگر ، اعتماد بر عهد و سوگند امراى هزاره نكند و با ايشان به سياست معاش كند . ديگر رعاياى كرمان مردم فقير و مظلومند و نفوس ايشان تأثير عجيب دارد با ايشان به نوعى معاش كند كه پدران ما كرده‌اند ، به كرم و عدالت و مرحمت .

--> ( 71 ) . نسخهء لندن : مخوف .